ضرورت تفکیک بعد معنوی و روانشناختی 

بایستی بین ابعاد جسمی، روانشناختی و معنوی تفکیک شود. این تفکیک زمینه بررسی سلامت مراجعین به مراکز مشاوره در هر بعد و ارائه کمک یاورانه مناسب در آن بعد را فراهم می‌کند. فرد که سرماخورده است و یا مشکل پوکی استخوان دارد، دچار مشکل جسمی است. فردی به خدا ایمان دارد،‌ اما دچار آسیب‌پذیری روانشناختی به اضطراب است و نشانه‌های اضطراب را تجربه می‌کند، او مشکل روانشناختی دارد و کسی که در ایمان به خدا ضعف دارد، اضطراب معنوی را تجربه می‌کند. بنابراین اضطراب روانشناختی و اضطراب معنوی بایستی تفکیک شود. تفکیک بین آسیب‌‌های معنوی و روان‌شناختی، ادبیّات مشترک بهتری بین متخصصان روان‌شناسی و روحانیّت سنّتی ایجاد می‌شود که زمینه‌ساز اتّحاد درمانی آنان در جهت رشد معنوی و روان‌شناختی مُراجع ایجاد می‌شود.

معنویّت در روان‌شناسی کلاسیک به خاطر آثار و کارکردهای روان‌شناختی آن، مطلوب است. از آثار معنویّت افزایش احساسات و نگرش‌های مثبت، انعطاف‌پذیری و سازگاری، کاهش محدودیّت‌ها و ناکامی‌ها، کاهش اندوه و اضطراب است. اما معنویّت در روانشناسی اسلامی با معنویّت در روانشناسی کلاسیک متفاوت است.

در روانشناسی اسلامی، رشد معنوی یک حقیقت تکوینی دارد و در آموزه‌های اسلامی، اولویّت اوّل رشد معنوی است و اولویّت دوم بهزیستی روان‌شناختی است. معنویّت در روان‌شناسی اسلامی با معنویّت در روان‌شناسی کلاسیک تفاوت ماهوی دارد. معنویّت در روان‌شناسی جستجوی امر مقدس و تعهد به آن است (پارگامنت، 2002) اما در روانشناسی اسلامی، معنویّت در محور ارتباط با خدا شکل می‌گیرد. در روانشناسی اسلامی نوعی معنویّت دینی و مذهبی مطرح است که چهارچوب خاصی دارد.

معنویّت مذهبی امتیازاتی دارد. مذهب، نگرش‌ها و احساسات مثبت را بسیار توسعه داده و با ابدیت وصل می‌کند مانند معناجویی در رنج‌ها، توجّه به نعمت‌های بهشتی، مناجات با خدا، توکل به پروردگار هستی. معنویّت مذهبی به لحاظ روان‌شناختی، یک امتیاز دارد و آن اینکه با بافت فرهنگی فرد مسلمان تناسب بیشتری دارد. فرد مسلمان به دنبال یکپارچگی بین حوزه‌های شناختی‌اش هست.[4]

معنویت دینی و مذهبی همراه دین و مذهب است. معنویّت دین، مقداری محدودیّت می‌آورد، چون همراه شریعت و احکام و دستورات است، مثلا فرد بایستی نماز بخواند، نجاست و طهارت را رعایت کند، حجاب را رعایت کند، با نامحرم، صمیمی نشود. درحالیکه معنویّت‌های کاذب و نوظهور، شریعت ندارند. گاهی معنویّت نوظهور با نوعی عجب و غفلت همراه می‌شود. در نتیجه ممکن است فرد نماز نخواند، و ناراحتی نیز نداشته باشد.

هنگامی که ملاک اثربخشی و کارآمدی، کارکردهای روان‌شناختی مانند نشاط و آرامش و افزایش عملکرد باشد، ممکن است معنویّت‌های نوظهور بهتر از معنویّت اسلامی باشند. امروز افرادی می‌بینیم که نماز نمی‌خوانند، روزه نمی گیرند اما احساس گناه ندارند و در مقیاس هوش معنوی به نظر روان شناسان نیز نمره بالایی می‌گیرند. اینها احساس معنا و هدف در زندگی دارند که احساسات مثبت و نشاط و آرامش را تقویت می‌کند و نسبت به مذهب، احساس نیاز ندارند.

در روانشناسی اسلامی برای حل این مشکل و در جهت رشد معنوی مراجع بایستی معنویّت اسلامی از معنویّت‌های نوظهور تفکیک شود. بایستی مراجع به حقیقت تکوینی بعد معنوی در انسان آگاه شود و توجّه کند. در این راستا مناسب است بین بعد جسمی، معنوی و روانشناختی تفکیک شود. انسان دارای روح و جسم است و رابط بین روح و جسم، دستگاه روان‌‌شناختی است. در شکل‌گیری دستگاه روان‌شناختی، ساختار ژنتیکی، نوروترانسمیترها، هورمون‌ها و طرحواره‌های کودکی موثرند. گاهی جسم انسان دچار آسیب جسمی می‌شود مانند سرماخوردگی و پوکی استخوان و گاهی دستگاه روان‌شناختی دچار آسیب‌ می‌شود مانند سایکوز و نوروز و اختلال شخصیت و گاهی روح دچار آسیب معنوی می‌شود مانند گناه و رذیله اخلاقی، شرک و کفر. در این تفکیک ممکن است کسی با اعتماد به نفس باشد اما دچار مشکلات معنوی باشد و ممکن است کسی با ایمان باشد و دچار مشکلات روانشناختی یا جسمی باشد.

بر اساس آموزه‌های اسلامی، هدف زندگی آدمی در دنیا آن است که سعه‌ی وجودی بیابد، رشد معنوی کند تا قابلیّت و استعداد بهره‌مندی از جلوه‌های خداوند در قیامت و بهشت را بدست آورد. توجّه به خدا (عبادت) و تلاش در راه خدا (بندگی) موجب رشد معنوی و افزایش سعه‌ی وجودی آدمی می‌شود. اگر آدمی دچار مشکل جسمی یا روان‌شناختی شود، به میزانی که برای خدا در جهت درمان آن مشکل تلاش کند و بر مشکلات آن بیماری صبر کند، سعه‌ی وجودی و رشد معنوی بدست می‌آورد. این رویکرد موجب می‌شود فرد مسلمان، بخاطر آسیب روانشناختی خودش را سرزنش نکند و همانطور که برای حل مشکلات جسمی تلاش می‌کند،‌ برای حل مشکلات روانشناختی تلاش کند و آن را فرصتی برای تقرّب جستن به خدا مفهوم‌سازی کند.